بازی پوتین چیست؟ – اخبار


پوتین

خود پوتین به نارندرا مودی، رئیس جمهور هند و رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، پیام داد که می خواهد مذاکره کند. با این حال، به نظر می رسد رهبر روسیه در حال انجام یک بازی پرمخاطره است که می داند می تواند فاجعه بار باشد. هنوز سخت است که ببینیم چه کسی در مسکو می تواند او را از قدرت برکنار کند، حتی اگر در جنگ شکست بخورد.

به گزارش نبأخبر، فرید زکریا مجری، نظریه پرداز و تحلیلگر آمریکایی شبکه خبری CNN. ما نباید اتفاقات این هفته را نادیده بگیریم. رهبر بزرگترین قدرت هسته ای جهان علناً تهدید به استفاده از سلاح هسته ای کرده است. ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه روز چهارشنبه در سخنرانی خود در مسکو اعلام کرد که روسیه از “همه سیستم های تسلیحاتی موجود” برای دفاع از کشور استفاده خواهد کرد. وی تاکید کرد: این بلوف نیست.

ممکن است اینطور باشد. تهدید پوتین در تضاد با دکترین نظامی سنتی شوروی است که زمانی «اولین استفاده از سلاح» را رد می کرد. تحت رهبری او، ارتش روسیه اکنون در حال بررسی سناریوهایی است که در آن ممکن است از سلاح های هسته ای استفاده کند. با این حال، پوتین می داند که غرب سلاح های هسته ای قدرتمند خود را دارد.

او می داند که دکترین “تخریب متقابل تضمین شده” از سال ۱۹۴۵ تاکنون هیچ قدرتی را از به کارگیری چنین تسلیحاتی منع نکرده است. علاوه بر این، این نوع تهدیدها باید زنگ خطری برای چین و هند و همه کشورهایی باشد که سعی در ایجاد یک راه میانه بین آنها دارند. غرب و روسیه

با این حال، جای تعجب است که چرا پوتین تصمیم گرفت این سخنان را بیان کند. زیرا جنگ اوکراین بسیار بد پیش می رود. در این ماه، نیروهای اوکراینی ارتش روسیه را در یک سری از پیروزی های چشمگیر شکست دادند. اولین پاسخ پوتین این بود که یک چرخ و فلک جدید در مسکو باز کرد و مردم را به “آرامش” و لذت بردن از زندگی تشویق کرد. چند روز بعد، وقتی متوجه شد که استراتژی «مماشات» جواب نمی‌دهد، برای یک سخنرانی تلویزیونی ملی برنامه‌ریزی کرد و به سادگی حاضر نشد. صبح روز بعد، او سخنرانی خود را با استفاده از فرصت برای بحث در مورد تهدید هسته ای ایراد کرد.

برای درک اینکه جنگ در اوکراین از دیدگاه پوتین چقدر بد پیش رفته است، تصمیم او برای فراخوان برای بسیج عمومی را در نظر بگیرید. روسیه جمعیت خود را برای جنگ نه ساله در افغانستان بسیج نکرد و در طول جنگ روسیه و ژاپن در سال های ۱۹۰۴-۱۹۰۵ این کار را انجام نداد. از اوایل قرن بیستم، مسکو دو بار شهروندان خود را برای جنگ بسیج کرده است، ابتدا در آستانه جنگ جهانی اول و سپس برای دفاع در برابر تهاجم آدولف هیتلر و آلمان در سال ۱۹۴۱.

مخصوصاً برای پوتین، این قرص تلخی است. قرارداد اجتماعی اساسی او با مردم روسیه این بوده است: “از سیاست دوری کنید، به دزدی های من فکر نکنید و کاری به آن نداشته باشید، و من به شما کشوری باثبات و آرام خواهم داد که در آن بتوانید زندگی شایسته ای داشته باشید. ” بسیج اخیر نیرو برای اولین بار است که او شخصاً قرارداد خود را زیر پا گذاشته است.

او برای اولین بار در طول ۲۲ سال سلطنت خود با مخالفت راست و چپ روسیه روبرو شد. از زمان اعلام بسیج عمومی پوتین، حداقل ۱۳۰۰ معترض ضد جنگ در اوکراین دستگیر شده اند.

با این حال، بدتر از آن، ناسیونالیست‌های راست‌گرا آشکارا از دولت روسیه انتقاد می‌کنند که جنگ را با غیرت، نیروی انسانی و قدرت آتش بیشتر به راه انداخته است. وقتی یک جنگ اشتباه پیش می رود، مردم به دنبال مقصر می گردند. در یک دیکتاتوری بسیار متمرکز مانند روسیه، به سختی می توان فهمید که چه کسی جز خود پوتین مقصر است.

اقدامات اخیر پوتین اوضاع را تشدید کرده است. وی علاوه بر تهدید به استفاده از سلاح هسته ای و بسیج روس ها، اعلام کرد که به زودی چهار منطقه اوکراین بخشی از روسیه خواهد شد. (کریمه نیز در سال ۲۰۱۴ توسط مسکو ضمیمه شد.) این امر مذاکره برای توافق صلح را دشوارتر می کند، زیرا طبق قوانین روسیه این مناطق بخشی از خاک روسیه خواهند بود.

این ادعا که حملات اوکراین به آن سرزمین‌ها بخشی از یک درگیری مورد مناقشه نیست، بلکه حمله به روسیه است، روسیه را مجبور می‌کند برای پاسخ به هر وسیله‌ای متوسل شود. البته این امر اوکراینی ها را منصرف نخواهد کرد. آنها می دانند که روسیه به سرزمین آنها حمله کرد، شهرهای آنها را ویران کرد، مردم آنها را شکنجه کرد و ده ها هزار نفر را کشت و زخمی کرد. آنها برای پس گرفتن کشورشان خواهند جنگید. تهدیدهای پوتین نمی تواند غرب را از کمک و تسلیح اوکراین باز دارد. پس بازی پوتین چیست و از اینجا به کجا می رود؟

هیچ کس نمی داند، حتی اگر خود پوتین به نارندرا مودی، رئیس جمهور هند و رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، پیام داده باشد که می خواهد مذاکره کند. با این حال، به نظر می رسد رهبر روسیه در حال انجام یک بازی پرمخاطره است که می داند می تواند فاجعه بار باشد. هنوز سخت است که ببینیم چه کسی در مسکو می تواند او را از قدرت برکنار کند، حتی اگر در جنگ شکست بخورد.

روسیه در حال حاضر توسط یک مرد بیشتر از هر کشور بزرگ دیگری در جهان اداره می شود. نه نهادی وجود دارد، نه دفتر سیاسی، نه کمیته مرکزی، نه سلطنتی. هر بزرگترین کشور جهان با بیشترین سلاح های هسته ای توسط یک مرد اداره می شود. این یک «عمود قدرت» است، همانطور که او زمانی آن را توصیف کرد، و آن عمودی ناپایدارتر از همیشه به نظر می رسد. همه این موارد نشان می دهد که ما وارد یکی از خطرناک ترین دوره های روابط بین الملل در طول عمر خود شده ایم.