من یک پرستار سقط جنین هستم این داستان ها ممکن است شما را شوکه کنند، اما همه آنها بیش از حد واقعی هستند.


“اینها فقط تعداد انگشت شماری از داستان هایی است که من از بیمارانم شنیده ام. می توانم هزاران مورد دیگر را برای شما تعریف کنم.” (عکس: Damon Dahlen/HuffPost)

من شاهد داستان های بیمارانم هستم.

او در حالی که از خواب دارویی خود بیدار می شود زمزمه می کند: “او یک شاهزاده خانم بود.” یک شاهزاده خارجی پدر است و از ازدواج با او امتناع می کند. بنابراین او زندگی خود را به شاهزاده خانم انتخاب می کند زیرا در فرهنگ او، داشتن یک نوزاد خارج از ازدواج مجازات اعدام دارد.

او مهندس است و ۲۴ ساعت از کارش مرخصی گرفته است. با قانون جدید سقط جنین در ایالت او، کلینیک های اطراف او را رد کردند. بنابراین، او هشت ساعت در طول شب به سمت ما رانندگی می کند. عمل او طولانی تر است و او باید تا ساعت ۱ بامداد ما را ترک کند تا به موقع سر کار برود.

او با وجود اینکه خدماتی نزدیک به محل زندگی او وجود دارد سفرهای زیادی می کند زیرا برخی از اعضای خانواده اش اغلب در آنجا اعتراض می کنند و او نمی تواند شانس دیدن او را از بین ببرد. او را مصلوب می کردند. او روحی برای گفتن ندارد – حتی خواهرش. او هم مثل آنها مخالف سقط جنین بود تا اینکه برایش اتفاق افتاد. حقوق مادر مجرد او به سختی کفاف قبض کودکی را که از قبل دارد می دهد: مهدکودک، غذا، اجاره. خانواده و دوستان توصیه های زیادی برای والدین ارائه می دهند اما کمکی نمی کنند.

او از ایالت دیگری سفر می کند زیرا به او گفته شد که برای بستن لوله هایش به اجازه شوهرش نیاز دارد. او به سادگی نمی تواند از داشتن یک بچه دیگر زنده بماند. اما او بیشتر می خواهد. او ساعت‌ها صبح زود به سمت ما رانندگی می‌کند و ساعت‌ها عقب می‌رود تا به چیزی مشکوک نشود.

ضرب و شتم – ضرب و شتم بیش از حد. او نمی تواند او را ترک کند، اما حداقل می تواند انتخاب کند که بچه اش را نداشته باشد.

او توسط یک افسر پلیس مورد تجاوز قرار گرفت.

او یک معتاد است که در حال تمیز شدن است و با یک کلینیک توانبخشی کار می کند. وقتی یکی دیگر از بیهوشی می خوابد، دهانش باز می شود و من دندان های پوسیده یک معتاد به مواد مخدر را می بینم. اکنون زمان مناسبی برای این زنان، برای این نوزادان نیست.

او می خواهد پرستار شود.

او می خواهد دکتر شود.

او می خواهد نویسنده شود.

او می خواهد بازیگر شود.

او می خواهد خلبان شود.

او می خواهد یک نوجوان باشد.

او به تازگی یک کسب و کار راه اندازی کرده است و در حال اوج گرفتن است. کوچکترین فرزند او به تازگی مدرسه تمام وقت را شروع کرده است و اکنون این زن بالاخره می تواند به رویاهای خود بپردازد. او رویاهای خود را انتخاب می کند.

او نمی خواست بارداری تا این حد طولانی شود. اکنون پروسه او طولانی‌تر، گران‌تر و پیچیده‌تر خواهد بود و خطر بیشتری دارد. اما او تا به حال نمی توانست فرار کند – چشم او هنوز کمی متورم با آثار کبودی در حال بهبود است.

او یک زندانی است که توسط نگهبان زندانش اسکورت می شود. یک بیمار دیگر در اتاق ریکاوری به ما سه نفر می‌پیوندد، اختلال استرس پس از سانحه دوران جنگ او که توسط بیهوشی و شاید چیز دیگری ایجاد شده است. او می ترسد که به عراق بازگردد. نگهبان زندان که یک سرباز کهنه سرباز نیز می آید و او را در تمرینات تنفسی PTSD که از مشاورش در امور کهنه سربازان یاد گرفته راهنمایی می کند. آرامش وجود دارد. من یک مهارت جدید یاد گرفتم. اما پس از آن یک ترس جدید بوجود می آید: او باید این قسمت PTSD را به مشاور خود گزارش دهد، مردی که باعث می شود او هر چیزی جز امنیت احساس کند. که مدام از چشمان آبی او تعریف می کند. نگهبان زندان نام مشاور خودش را به او پیشنهاد می دهد که یک زن است. دایره ای از شفا در مقابل چشمانم اتفاق افتاد.

آزمایش ها با ناهنجاری های کروموزومی برگشتند. این فرزند چهارم او خواهد بود و او در دلش می داند که نمی تواند آن را تحمل کند. آزمایش به او پیشنهاد شد اما راه حلی نداشت. او جز پیش ما جایی برای رفتن ندارد.

دکترش به او گفته که بچه‌اش می‌تواند زنده بماند، اما احتمالاً یک سال از عمرش نمی‌گذرد. او شدیداً می‌خواهد به نوزاد فرصتی بدهد، اما شوهرش این کار را نمی‌کند. تصمیم گرفته می‌شود و جنین وارد دنیا می‌شود، به توالت ما، زیرا وقتی او به سرعت به زایمان القایی می‌رود، هر دو اتاق عمل اشغال می‌شود. او روانشناس تروما است و به تازگی آسیب دیده است.

او یک پزشک است و او در حال فریب دادن است.

او نمی تواند غذا بخورد و ماه هاست که نمی خورد. حالت تهوع، استفراغ، او نمی تواند اینطور سر کار برود اما باید از بچه هایش حمایت کند. او قبلاً ۲۰ پوند از دست داده است.

او سه فرزند دارد و مراقب اصلی پدرش است که آلزایمر دارد. او چگونه می تواند یک نوزاد تازه متولد شده را به این اضافه کند؟ چیزی باید بدهد. او انتخاب غیرممکنی را انجام می دهد.

چطور می تونمهمه اینها را می دانید؟ چون من یک زن هستم. من یک مادر هستم. و در یکی از شهرهای یکی از ایالت های ایالات متحده، من یک پرستار سقط جنین هستم.

اینها فقط تعداد انگشت شماری از داستان هایی است که از بیمارانم شنیده ام. میتونم هزارتا دیگه بهت بگم

اینها را طوری به من می گویند که انگار می خواهند بپرسند: منو میبینی؟ می توانید ببینید انتخاب های من چه بوده است؟ آیا من هنوز “خوب” هستم؟

حقیقت این است که زنان – نه به عنوان بزرگسالانی که قادر به تصمیم گیری در مورد بدن و زندگی خود هستند – دیده نمی شوند و مردم از دیدن اینکه بسیاری از انتخاب های آنها واقعاً چه هستند، خودداری می کنند. در عوض این افرادی که هیچ چیز در مورد شرایط این زنان نمی دانند، انتخاب می کنند که نادان باشند و نبینند. آنها نمی بینند که این زنان هنوز خوب هستند. چگونه برای زندگی او به عنوان یک جنین ارزش قائل شدند اما اکنون از ارزش گذاری برای آن سرباز می زنند؟

سلب حقوق زنان مانع از سقط جنین نمی شود، بلکه فقط انتخاب او را تغییر می دهد.

او در عوض یک کوچه پس کوچه، یک خانه یا یک آموزش TikTok را انتخاب می کند. او ممکن است خودکشی را انتخاب کند.

و هنگامی که او انتخاب شد، چه کسی شاهد او خواهد بود؟

شریلین آن کی نام مستعار پرستاری است که این مقاله را برای محافظت از ایمنی خود نوشته است. جزئیات خاص در این قطعه برای حفظ حریم خصوصی زنان ذکر شده تغییر یافته است.

آیا داستان شخصی قانع‌کننده‌ای دارید که می‌خواهید در HuffPost منتشر شود؟ آنچه را که ما در اینجا به دنبال آن هستیم بیابید و برای ما پیشنهادی بفرستید!

این مقاله در ابتدا در HuffPost ظاهر شد و به روز شده است.

بیشتر از HuffPost Personal…