یک روزنامه ملی روی جلدش مرا تحقیر کرد. ۲ سال بعد، با خبرنگاری قرار گرفتم که برای آنها کار می کرد.


ملیسا پترو در حال قدم زدن با سگ

با حسن نیت از ملیسا پترو

  • در سال ۲۰۱۰، یک روزنامه من را به خاطر اینکه قبل از شروع به تدریس، یک کارگر جنسی بودم، محکوم کرد.

  • مقاله باعث شد من حرفه معلمی ام را از دست بدهم و تحقیرم کرد.

  • من سالها بعد پس از اینکه در OkCupid همخوانی داشتیم، با یکی از خبرنگاران تبلوید آشنا شدم.

من به عنوان یک کارگر سابق جنسی، بخش بیشتری از دو دهه گذشته را صرف مبارزه با این فرض کرده‌ام که شغل افراد باید آن‌ها را تعریف کند. من این بحث را در سال ۲۰۱۰ به طور علنی مطرح کردم، زمانی که یک روزنامه از من به عنوان معلم سابق مدرسه دولتی که در آن زمان یک کارگر جنسی بود، سخن گفت.

علیرغم این واقعیت که شغل سابق من به عنوان یک رقصنده و دختر ارتباطی با شغل فعلی من به عنوان معلم نداشت، این نشریه من را تحقیر کرد و من متعاقباً حرفه معلمی خود را از دست دادم.

کاری که شما انجام می دهید – یا در مورد من انجام دادید – برای پول این نیست که هستید. با این حال، این درست است که برخی از مشاغل شلخته تر از دیگران هستند. روسپیگری کار سختی بود، اما هیچ فساد اخلاقی در آن وجود نداشت.

بنابراین این واقعیت که مایکل برای همان نشریه ای کار می کرد که درست دو سال قبل از ملاقات من و او زندگی من را خراب کرده بود، بی اهمیت نبود. من و مایکل در OkCupid، که در آن زمان یک سایت دوستیابی محبوب بود، همسان شدیم. من در ۳۰ سالگی بودم، چهار سال هوشیار بودم، اخیراً از یک رابطه طولانی مدت خارج شده بودم و از مجرد بودن هیجان زده بودم. بعد از یک عمر درام، هیچ علاقه ای به هر نوع سمی نداشتم. با این حال، وقتی به من گفت کجا کار می کند، قضاوتم را به حالت تعلیق درآوردم.

او از من حمایت کرد

گذشته کاری جنسی من، علاوه بر این رسوایی، برای قرارهای بالقوه زیادی قابل بلعیدن بود، و بنابراین یاد گرفتم که از افشای آن تا تاریخ چهارم یا پنجم خودداری کنم. در این مورد، من فوراً به مایکل گفتم که من کی هستم.

او گفت در زمان رسوایی من برای نشریه کار نکرده بود، اما نام من را شناخت و ماجرا را می دانست. او نسبت به کاری که کارفرمایش انجام داده بود ابراز انزجار کرد و همچنین از من به خاطر داشتن شجاعت و توان تحمل تمام کارهایی که انجام دادم ابراز همدردی و تحسین کرد.

واکنش او صادقانه به نظر می رسید، و بنابراین ما در آن هفته برای شام همدیگر را دیدیم. از آنجا، ما به طور تصادفی قرار ملاقات را شروع کردیم و به سرعت وارد یک رابطه انحصاری شدیم. مایکل در برکلی بزرگ شد و نوعی خونسردی کالیفرنیایی داشت که در نیویورک منحصر به فرد بود. فراتر از جذابیت فیزیکی، معصومیتی در او وجود داشت که به نظرم قانع کننده بود. او مؤدب، شوخ طبع، باهوش، باهوش و فوق العاده اهل مطالعه بود. با وجود اینکه او بسیار جوانتر بود، آپارتمان یک خوابه خود را در دهکده شرقی داشت که به نظر من مسئول آن بود.

چیزهای زیادی وجود داشت که ما آشکارا در مورد یکدیگر دوست داشتیم. با این حال، این واقعیت که او در جایی که کار می کرد، نقش غیرقابل انکاری در جذب ما داشت.

تمام صدمه‌ای که نشریه در طول سال‌ها متحمل آن شده بود، بر او سنگینی کرد. در ملاقات با من فکر می کنم او به دنبال نوعی تبرئه بود. برای من، در حالی که از گذشته خود در زمینه سکس کاری شرمنده نبودم، قطعاً هنوز بخشی از وجودم بود که مشتاق پذیرش بود. بخشی از من نیز خواهان اثبات حق بود.

او از من جدا شد

در آن روز شکرگزاری، مایکل با من پرواز کرد تا پدر و مادرش را ملاقات کنم و در خانه کودکی اش با او بمانم. تا آن زمان، ما به طور انحصاری حدود شش ماه با هم قرار ملاقات داشتیم. با این حال، مایکل تا حدودی معماگونه باقی ماند. هر پسر دیگری، من فکر می کردم او رابطه دیگری دارد، اما نه مایکل. از همان ابتدا، او همیشه کمی احساس می کرد که دور دست است. این فقط راه او بود – به جز آن تعطیلات. بیشتر از همیشه به او نزدیکتر بودم. به خصوص یک شب را به یاد دارم. ما در مالیبو غذای دریایی داشتیم و در امتداد ساحل زیر نور طلایی خورشید قدم زدیم. تا آن لحظه در زندگی ام هرگز احساس خوشبختی نکرده بودم.

درست زمانی که اوضاع در حال گرم شدن بود، مایکل شروع به خنک شدن کرد، تا اینکه یک هفته یا بیشتر قبل از روز ولنتاین، یک ایمیل رسمی و ناجور برای جدایی برای من فرستاد. من ویران شدم؛ هیچ کس قبلا از من جدا نشده بود. سه ماه بعد هنوز کمی دلشکسته بودم، وقتی با پسر بعدی که به طور جدی با او آشنا شدم آشنا شدم – مردی که در نهایت شوهر من شد.

امروز با خوشحالی ازدواج کردم و بچه دارم. من آنچه را که در آن زمان می‌خواستم دارم، و به رابطه‌ام با مایکل اعتبار می‌دهم که به من نشان داد که چه حسی از قرار ملاقات با یک پسر واقعاً خوب داشتم.

اصل مقاله را در Insider بخوانید